اون قهوهای که سارا درست کرده بود مزهی گه سگ میداد ولی آخرش که شکلات آبشده و تهموندههای قهوه بود مزهی بهشت میداد *_*
واقعا مسخرهس. باید از هشت شب غذا و چایی نخورم برای آزمایشی که میدونم نتیجهش چیه. مثل همیشه خوب.
متنفرم ازش.
دیشب حالم واقعا بد بود. قبلش بهخاطر یهسری درگیریهای ذهنی، حوصله نداشتم و بعد هم هیچی خوب پیش نرفت. فکرمیکردم دورهمی و بازی میتونه حالمو بهتر کنه ولی بدتر شد. مهم نیست چرا.
فقط اینکه تا حدودای ۱۲ اینطور بود. و وقتی یادم اومد که میستیک ایونت ولنتاین داده، بازش کردم و چندتا مکالمهی جدید بود.
و همهی اونها باعث شد دوباره بخندم.
اون موقع که قرار بود ج ن گ بشه، یکی توی گروه مربوط به آنتیمد نوشته بود"دیگه حتی نمیخوام برای لوازم آرایشی کرهای پول بدم. حس میکنم اونا سلاح میشه برای کشتن خودم"
بابا: یه لحظه گوشیتو بده.
من: Here
بابا [بکگراندم رو میبینه]: عههه، چه گوگولیه *_*
من: ^_^

اون روزایی که روزی دو سه چپتر استاد تعالیم شیطانی میخوندم خیلی دور بنظر میاد.
اینستاگرام رو پاک کردم و بسی حس خوبی دارم
کاش میشد توییتر رو هم پاک کنم
و از فندم هم لفت بدم