امشب یه قسمتی از ارسلان سنکی رو دیدم...اونجایی که شاپور توسط سپاه دشمن دستگیر شده بود و برای اینکه دست از تحقیرش بردارن از همرزمانش خواست بکشنش. و تیر هیچکس به او نرسید. غیر از گیو.
من [چاقو به دست، در حال خوندنِ آخرین چپتر مانهای جدید]
فقط جرعت داری بکشش ۰-_۰-